محمد مهرسام جانمحمد مهرسام جان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

یه دنیای جدید و زیباتر با تو

شیرین زبون ما

1393/10/17 1:04
نویسنده : سحر
764 بازدید
اشتراک گذاری

مهرسام این روزها هر روز با یه کلمه یا کار جدید سورپرایزمون می​کنه و به نظر من شیرین​ترین روزهای بچه​داری همین سن​ه. به من میگه مامان و نون آخرش رو با تاکید میگه وبه باباش با آهنگ می​گه بابا و گاهی هم که من یا اطرافیان با اسم باباش رو صدا میزنیم اونم با شیطنت اسم هادی رو صدا میزنه و میگه آدی ی ی . به​ش می​گم مهرسام الکی گریه کن انقدر خنده​دار الکی گریه می​کنه که روزی صد بار ازش می​خوام الکی گریه کنه اینطوری که دستاشرو مشت میکنه میاره جلو چشمش و تکون می​ده و صدای گریه درمیاره و من می​میرم ازخنده. می​گیم مهرسام نماز بخون میره مهر میزاره جلوش و همون حالتی که پاهاش بازه و نشسته سرشو میزاره روش و یه چیزایی میگه . صدای گاو، پیشی و هاپو، ببعی و جوجو  اسب و مار رو هم کاملاً بلده البته خیلی وقته و این رو یاد گرفته اما من یادم رفته بود.یه کتاب داره که عکس حیوانات توش هست و چون برگه های ضخیم داره راحت میتونه ورق بزنه و عکس یه سنجاب توش هست که براش جالبه و تا بهش میرسه میگه : جنجاب و یه عکس مار هم داره که باباش براش یک بار گفته که مار میگه :فسس برا همین تا اونم میبینه میگه :شش شش، وقتی هم بهش میگیم برو سنجاب رو بیار میره و کتابشرو  برامون میاره.این روزها دائم ازش می​پرسیم این کتاب کیه؟ میگه: من و می​زنه رو سینه​ش. من مامان کیه​م؟ - من! محبتاز اون​جایی که دوباره داره دندون در میاره، بعضی وقت​ها خیلی بد اخلاقه و غُر می​زنه و انگشت​ش تو دهنشه. خیلی دوست داره رو صندلیش جلوی tv بشین​ه و غذا بخوره،خیلی هم مواظب خودش​ه و وقتی بخواد بیاد پایین می​گه پا و خیلی با دقت پایین میاد .کلآ دوست داره مستقل باشه و همه​ی کارها رو خودش انجام بده وقتی می​خواد غذا بخوره دست​ش رو می​زنه رو میز که یعنی ظرف رو بذار جلوی خودم تا خودم بخورم . خیلی بامزه عزیزش رو عدیس صدا میزنه ویه بابا بزرگاش میگه : بابا یا بابا بو به دایی میگه : دادی و وقتی هم چایی میخواد بازم میگه دادیخندونک عمه رو هم درست عمه صدا میزنه. می​گم مهرسام دیگه کتاب​هات رو پاره نکنی​ها باشه؟ می​گه باشه و سرش رو هم تکون می​ده. ش رو هم خیلی قشنگ تلفظ می​کنه . وقتی چیزی رو می​خواد بسته به دور و نزدیک بودنشون می گه اون یا این و با انگشت نشون​ش می​ده؛ تقریباً روزی صد بار این کلمه رو تکرار می​کنه .براش توضیح دادم که گلها به آب احتیاج دارن واسه همین تا گل میبینه یا میره کنار گلهای توی خونه سریع میگه : گل آب. علاقه​ی زیادی یه آهنگ که توی گوشی بابا هست و براش میزاره داره و وقتی بابا اینجاست میره گوشیش رو میاره میده دستش و میگه :نانانو یعنی اون آهنگ رو بیار برقصم. پسرک شوخی کردن هم یاد گرفته و مثلاً  بعضی وقت​ها می​گم بیا بغل​م تا نزدیک میاد و دوباره برمی​گرده و می​خنده یا که یه چیزیرو از دست من میگیره و پشتش یا زیر لباسش قایم میکنه بعد با حرکت دستاش خیلی بامزه به من میگه : توش ، نیشت .  یک بار ه سس تند رو برداشت و چشید و خوشش نیومد و منم تندی ازش گرفتم و گفتم نه مامان نخور تنده از اون روز به بعد هر طعم جدیدی که میچشه و خوشش نمیاد چشماشو جمع میکنه و میگه : تننههه زبانخوراکی مورد علاقه​ی این سن مهرسام کشمشه و بهش میگه : میمیش . درست مثل خودم عاشق خوردن مغزهاست مخصوصاً پسته  که خیلی بامزه می​شینه رو زیرانداز کوچولوش و از تو کاسه ش می​خوره.جدیدا هر چیزی که میخواد میادو انگشت مارو میگیره و میکشونه دنبال خودش مثلآ اگه گشنه باشه منو میبره جلوی یخچال یا کابینت و میگه باش : یعنی باز کن درش رو و بعد اگه انار بخواد میگه: : انان یا انگور :انور. سیب : بیش . نان :نون .شیر : جیر. اگه انتخابش میوه باشه میده به من میگه : بش یعنی بشورش و بعد شستن میگه: بوشت یعنی پوستش رو بگیر در آخر هم که بشقاب آماده شده رو تو دست من میبینه میره زودتر از من روی زیر اندازش که توی هال پهن میکنم میشینه و تکون نمیخوره تا من برم و به به ش رو بهش بدم اونم میخوره و خیلی ناز سرش رو تکون میده و میکه به به. یا اگه بخواد بازی کنه میبره جلوی کمد اسباب بازیهاش و اسم اسباب بازی که میخواد رو میگه مثلا :ببی یعنی ببعی یا میمی یعنی کتاب می می نی  یا بیل یعنی فیل یا  دان دان یعنی ماشین و... اگه هم ندونه که چی میخواد دستاشرو باز میکنه یعنی بقلش کنیم و بمونیم جلوی کمد تا همه طبقه هارو نگاه کنه و یه چیزی انتخاب کنه . جدیداً تو خواب خیلی تکون می​خوره. وقتی صبح هادی می​ره و جاش رو تخت خالی می​شه مهرسام رو می​آرم کنارم می​خوابونم. بعضی وقت​ها اون​قدر می​غلطه که پاش تو گردن​مه و یا کاملاً عمود به من می​شه و خلاصه از باباش بیشتر رو تخت جا می​گیره این فسقلی. ولی با این وجود هر لحظه​ای که چشمم رو باز می کنم و صورتش رو می​بینم که خوابیده و پف کرده و نفسش به صورتم میخوره و نفسهاش رو میکشم تو ریم من کیف می کنم و کلی عشق می​کنم . وقتی هم که بیدار می​شه به من نگاه میکنه واگه چشمام بسته باشن آروم میزنه به شونم و میگه مامان مامان و تا چشممو باز میکنم بوسم میکنه و سریع از رو تخت میاد پایین بعدش هم می​گه بابای یعنی من رفتم بیرون از اتاق بازی کنم  البته قبل از بیرون رفتن ازاتاق دو سه تا از وسایلش هم همراش میبره و بعد چند دقیقه میاد و انگشت من رو می​گیره و با خودش می​بره تو هال و دست​ش رو می​زنه رو زمین و می​گه: بیش یعنی بشین .عاشق اسپند دود کردن و اسپند دودکنه  و بهش میگه : دونه دونه و روزی صد بار ازم میخواد بهش بدم  یا که براش دود کنم و  اسپند دونه دونه بخونم خندهبه ببخشید میگه:بشیید و به ممنون میگه : منون .خلاصه که خیلی بامزه شده و با کاراش دل همه رو برده.بغل

چند زوز پیش رفتیم مجتمع ایرانیان خرید و  پله برقی اونجا برای مهرسام کلی جذاب شده  بود بهش گفتم مهرسام نباید تنهایی نزدیک بری مامانی باشه، گفت باشه ، خریدمون که تمام شد رفتیم صندوق حساب کنیم که دیدیم مهرسام پایین سکوی پله برقی واستاده و انگشت اشارش رو تکون میدادو به خودش میگفت نه نه بده دوباره میرفت اونطرف تر و میگفت نه نه . کلی خندم گرفته بود به کارش و بعدش رفتم کلی چلوندمش .

پسرم تو کارای خونه هم کمک مامانش میده یعنی تا شیشه پاک کن دست من میبینه بدو خودشو میرسونه و هر چی من میز پاک میکنم پشت سر من اونم با دستاش میوفته به جون میزا و هنوز  من به میز بعدی نرسیده باید برگردم و از اول پاک کنم ،بعد دوباره تا ببینه میز تمیز شده بر می​گرده و ... خندونکموقع تی و جارو کشیدن هم که اصلا به مامانش اجازه نمیده دست بزنه به جارو برقی و کف شو دلخوربوس الهی من فدات بشم عروسک واقعی من که این​قدر آقا و فهمیده​ای ی ی.

این روزها بازی مورد علاقه​ای که واقعاً از بازی​کردن​ش غرق شادی می​شه بازی قایم باشکه البته به سبک مهرسام بازیمون اینطوریه که مهرسام میره پشت کاناپه قایم می​شه؛ بعد من مگم مهرسام کوش اون ذوق میکنه و خم میشه از زیر کاناپه منو میبینه بعد وقتی میبینه من دارم بهش نزدیک میشم میدوه سمت مخالف وامیسته بعد که دیدمش یه جور بامزه ای میخنده و میپره تو بقلم .نوبت من هم که میشه دیگه میشناسه کجاها قایم میشم میاد همون جاهارو میگرده و وقتی پیدام کرد باز میپره تو بغلم و ذوق میکنه .

چند روزیه که شروع کردیم به آموزش CDها و فلش​کارت هاش ،تو روز cd هاش رو میبینه و منم کارت هارو که توی اتاقش به درو دیوار زدیم بهش نشون میدم و ازش سوال میکنم و تا حالا 20 تا از کارتهارو کاملا میشناسه و به محض دیدنش اسمش رو میگه. من که  از پیشرفتش خیلی راضیم و فکر میکنم برای یه بچه ی16/5 ماهه  تو این مدت کم خیلی هم عالیه ،استوانه هوش هم دوست داره و شکل های ساده تر رو جاشونو میشناسه و سریع میندازه داخلش اما استوانه های سخت تر رو یکی یکی امتحان میکنه تا پیدا کنه جای مخصوص هر کدوم رو و تا دونه آخر رو توش نندازه پانمیشه ، با برج قورباغش هم کلی سرگرم میشه و توپ هارو از بالا میندازه و صبر میکنه که به پایین برسه و دوباره تکرار میکنه

پسندها (1)

نظرات (1)

ღدخـــــی شکـــلــــکــــیღ
11 خرداد 94 22:16
سسلام به خاله ی مهربونم نی نی تون چه طوره ؟؟؟ خوبه ؟؟؟ خیلی نازه ها ماشاالله!!! ما یه وب خیلی خوشگل دادیم که همچی داخلش هست ها!! شکلک و..... به وبمون بیا اگه دوست داشتین لینکمون هم بکن ماهم شمارو لینک میکنیم امید وارم از وبمون لذت کافی رو برده باشین