شیرین زبون ما
مهرسام این روزها هر روز با یه کلمه یا کار جدید سورپرایزمون میکنه و به نظر من شیرینترین روزهای بچهداری همین سنه. به من میگه مامان و نون آخرش رو با تاکید میگه وبه باباش با آهنگ میگه بابا و گاهی هم که من یا اطرافیان با اسم باباش رو صدا میزنیم اونم با شیطنت اسم هادی رو صدا میزنه و میگه آدی ی ی . بهش میگم مهرسام الکی گریه کن انقدر خندهدار الکی گریه میکنه که روزی صد بار ازش میخوام الکی گریه کنه اینطوری که دستاشرو مشت میکنه میاره جلو چشمش و تکون میده و صدای گریه درمیاره و من میمیرم ازخنده. میگیم مهرسام نماز بخون میره مهر میزاره جلوش و همون حالتی که پاهاش بازه و نشسته سرشو میزاره روش و یه چیزایی میگه . صدای گاو، پیشی و هاپو، ببعی و جوجو اسب و مار رو هم کاملاً بلده البته خیلی وقته و این رو یاد گرفته اما من یادم رفته بود.یه کتاب داره که عکس حیوانات توش هست و چون برگه های ضخیم داره راحت میتونه ورق بزنه و عکس یه سنجاب توش هست که براش جالبه و تا بهش میرسه میگه : جنجاب و یه عکس مار هم داره که باباش براش یک بار گفته که مار میگه :فسس برا همین تا اونم میبینه میگه :شش شش، وقتی هم بهش میگیم برو سنجاب رو بیار میره و کتابشرو برامون میاره.این روزها دائم ازش میپرسیم این کتاب کیه؟ میگه: من و میزنه رو سینهش. من مامان کیهم؟ - من!
از اونجایی که دوباره داره دندون در میاره، بعضی وقتها خیلی بد اخلاقه و غُر میزنه و انگشتش تو دهنشه. خیلی دوست داره رو صندلیش جلوی tv بشینه و غذا بخوره،خیلی هم مواظب خودشه و وقتی بخواد بیاد پایین میگه پا و خیلی با دقت پایین میاد .کلآ دوست داره مستقل باشه و همهی کارها رو خودش انجام بده وقتی میخواد غذا بخوره دستش رو میزنه رو میز که یعنی ظرف رو بذار جلوی خودم تا خودم بخورم . خیلی بامزه عزیزش رو عدیس صدا میزنه ویه بابا بزرگاش میگه : بابا یا بابا بو به دایی میگه : دادی و وقتی هم چایی میخواد بازم میگه دادی
عمه رو هم درست عمه صدا میزنه. میگم مهرسام دیگه کتابهات رو پاره نکنیها باشه؟ میگه باشه و سرش رو هم تکون میده. ش رو هم خیلی قشنگ تلفظ میکنه . وقتی چیزی رو میخواد بسته به دور و نزدیک بودنشون می گه اون یا این و با انگشت نشونش میده؛ تقریباً روزی صد بار این کلمه رو تکرار میکنه .براش توضیح دادم که گلها به آب احتیاج دارن واسه همین تا گل میبینه یا میره کنار گلهای توی خونه سریع میگه : گل آب. علاقهی زیادی یه آهنگ که توی گوشی بابا هست و براش میزاره داره و وقتی بابا اینجاست میره گوشیش رو میاره میده دستش و میگه :نانانو یعنی اون آهنگ رو بیار برقصم. پسرک شوخی کردن هم یاد گرفته و مثلاً بعضی وقتها میگم بیا بغلم تا نزدیک میاد و دوباره برمیگرده و میخنده یا که یه چیزیرو از دست من میگیره و پشتش یا زیر لباسش قایم میکنه بعد با حرکت دستاش خیلی بامزه به من میگه : توش ، نیشت . یک بار ه سس تند رو برداشت و چشید و خوشش نیومد و منم تندی ازش گرفتم و گفتم نه مامان نخور تنده از اون روز به بعد هر طعم جدیدی که میچشه و خوشش نمیاد چشماشو جمع میکنه و میگه : تننههه
خوراکی مورد علاقهی این سن مهرسام کشمشه و بهش میگه : میمیش . درست مثل خودم عاشق خوردن مغزهاست مخصوصاً پسته که خیلی بامزه میشینه رو زیرانداز کوچولوش و از تو کاسه ش میخوره.جدیدا هر چیزی که میخواد میادو انگشت مارو میگیره و میکشونه دنبال خودش مثلآ اگه گشنه باشه منو میبره جلوی یخچال یا کابینت و میگه باش : یعنی باز کن درش رو و بعد اگه انار بخواد میگه: : انان یا انگور :انور. سیب : بیش . نان :نون .شیر : جیر. اگه انتخابش میوه باشه میده به من میگه : بش یعنی بشورش و بعد شستن میگه: بوشت یعنی پوستش رو بگیر در آخر هم که بشقاب آماده شده رو تو دست من میبینه میره زودتر از من روی زیر اندازش که توی هال پهن میکنم میشینه و تکون نمیخوره تا من برم و به به ش رو بهش بدم اونم میخوره و خیلی ناز سرش رو تکون میده و میکه به به. یا اگه بخواد بازی کنه میبره جلوی کمد اسباب بازیهاش و اسم اسباب بازی که میخواد رو میگه مثلا :ببی یعنی ببعی یا میمی یعنی کتاب می می نی یا بیل یعنی فیل یا دان دان یعنی ماشین و... اگه هم ندونه که چی میخواد دستاشرو باز میکنه یعنی بقلش کنیم و بمونیم جلوی کمد تا همه طبقه هارو نگاه کنه و یه چیزی انتخاب کنه . جدیداً تو خواب خیلی تکون میخوره. وقتی صبح هادی میره و جاش رو تخت خالی میشه مهرسام رو میآرم کنارم میخوابونم. بعضی وقتها اونقدر میغلطه که پاش تو گردنمه و یا کاملاً عمود به من میشه و خلاصه از باباش بیشتر رو تخت جا میگیره این فسقلی. ولی با این وجود هر لحظهای که چشمم رو باز می کنم و صورتش رو میبینم که خوابیده و پف کرده و نفسش به صورتم میخوره و نفسهاش رو میکشم تو ریم من کیف می کنم و کلی عشق میکنم . وقتی هم که بیدار میشه به من نگاه میکنه واگه چشمام بسته باشن آروم میزنه به شونم و میگه مامان مامان و تا چشممو باز میکنم بوسم میکنه و سریع از رو تخت میاد پایین بعدش هم میگه بابای یعنی من رفتم بیرون از اتاق بازی کنم البته قبل از بیرون رفتن ازاتاق دو سه تا از وسایلش هم همراش میبره و بعد چند دقیقه میاد و انگشت من رو میگیره و با خودش میبره تو هال و دستش رو میزنه رو زمین و میگه: بیش یعنی بشین .عاشق اسپند دود کردن و اسپند دودکنه و بهش میگه : دونه دونه و روزی صد بار ازم میخواد بهش بدم یا که براش دود کنم و اسپند دونه دونه بخونم
به ببخشید میگه:بشیید و به ممنون میگه : منون .خلاصه که خیلی بامزه شده و با کاراش دل همه رو برده.
چند زوز پیش رفتیم مجتمع ایرانیان خرید و پله برقی اونجا برای مهرسام کلی جذاب شده بود بهش گفتم مهرسام نباید تنهایی نزدیک بری مامانی باشه، گفت باشه ، خریدمون که تمام شد رفتیم صندوق حساب کنیم که دیدیم مهرسام پایین سکوی پله برقی واستاده و انگشت اشارش رو تکون میدادو به خودش میگفت نه نه بده دوباره میرفت اونطرف تر و میگفت نه نه . کلی خندم گرفته بود به کارش و بعدش رفتم کلی چلوندمش .
پسرم تو کارای خونه هم کمک مامانش میده یعنی تا شیشه پاک کن دست من میبینه بدو خودشو میرسونه و هر چی من میز پاک میکنم پشت سر من اونم با دستاش میوفته به جون میزا و هنوز من به میز بعدی نرسیده باید برگردم و از اول پاک کنم ،بعد دوباره تا ببینه میز تمیز شده بر میگرده و ...
موقع تی و جارو کشیدن هم که اصلا به مامانش اجازه نمیده دست بزنه به جارو برقی و کف شو 
الهی من فدات بشم عروسک واقعی من که اینقدر آقا و فهمیدهای ی ی.
این روزها بازی مورد علاقهای که واقعاً از بازیکردنش غرق شادی میشه بازی قایم باشکه البته به سبک مهرسام بازیمون اینطوریه که مهرسام میره پشت کاناپه قایم میشه؛ بعد من مگم مهرسام کوش اون ذوق میکنه و خم میشه از زیر کاناپه منو میبینه بعد وقتی میبینه من دارم بهش نزدیک میشم میدوه سمت مخالف وامیسته بعد که دیدمش یه جور بامزه ای میخنده و میپره تو بقلم .نوبت من هم که میشه دیگه میشناسه کجاها قایم میشم میاد همون جاهارو میگرده و وقتی پیدام کرد باز میپره تو بغلم و ذوق میکنه .
چند روزیه که شروع کردیم به آموزش CDها و فلشکارت هاش ،تو روز cd هاش رو میبینه و منم کارت هارو که توی اتاقش به درو دیوار زدیم بهش نشون میدم و ازش سوال میکنم و تا حالا 20 تا از کارتهارو کاملا میشناسه و به محض دیدنش اسمش رو میگه. من که از پیشرفتش خیلی راضیم و فکر میکنم برای یه بچه ی16/5 ماهه تو این مدت کم خیلی هم عالیه ،استوانه هوش هم دوست داره و شکل های ساده تر رو جاشونو میشناسه و سریع میندازه داخلش اما استوانه های سخت تر رو یکی یکی امتحان میکنه تا پیدا کنه جای مخصوص هر کدوم رو و تا دونه آخر رو توش نندازه پانمیشه ، با برج قورباغش هم کلی سرگرم میشه و توپ هارو از بالا میندازه و صبر میکنه که به پایین برسه و دوباره تکرار میکنه


شیرین زبون ما 
